خرید بک لینک
ابدوغ خیار داشتیم

یعنی اول برنامه برنجو لوبیا قرمز بود که خیلی دوسدارم

ولی خیلی دیر اماده میشد

باباهم خیار و ماست خریده بود

به مامی گفتم ابدوغ بخوریم که اونم بذاریم برا شب.. خخخ

اووووم... ی عالمه سیر ریختم توش... خیلی سیر دوسدارم.. دیشبم ی عالمه خوردم...

مامان سر سفره گفت... فک نکنم برنج و لوبیاها به شب برسه

منم تو دلم خندیدم... با خودم گفتم.. دیر نقشمو فهمیدی

خخخ

سه ساعت دیگه.. با حدیث وعده کردیم... حمله کنیم به قابلمه و انقلابی برپا کنیم... وعده ی ما.. ساعت 5..تو اشپزخونه.. تا سرنگونی کامل اون قابلمه ی ملعون

+ نوشته شده توسط ی پسر شاد در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:31 |

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 0:54

صفحه بندی