آتشم ميزني و ميروي ،آنجاي دِگر تو و رويايِ دِگر منو بيخوابي وبي تابي و اين عشق خدايي به گمانم كه تو افسون صدايي تو كجايي؟ نه تواني(منظور اين نيست كه نميتوني...نه نيرويي..نيرو و توان) نه نگاهي تو سرابي من ديوانه پي عشق تو هر روز دويدم تو گناهي تو همان،باعث قحطي و غذابي تو خرابي تو همان فسق و فُجوري من و سيگارو دو خط چوبه ي داري تو نداني؟كه زمين،چرخش گيتي همه مستي و شرابي،به دو پيمانه مرا بد بارائهي ولي باز بداني تو خدايي براي دل و بيمار و مريضم
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
ای غریبه آشنایی ؟ کیستی ؟
درمنی؟ در جست و جوی چیستی؟
آشـــــــنایی بــــــــا همه بیگانگی
کوله بارت مـــــــــملو از دیوانگی
ای غریبه دســــتهایت اشناست
چشمهایت،آن صدایت بی ریاست
با توام....با تو.....چرا پس ساکتی؟
دردمن عشق است،عشقم ساکتی؟
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
بازم هوای دست تو
بازم نگاه و ترس تو
بازم شما،؟بازم سکوت؟
بازم ی بغض تو گلوت؟
بازم منـــــــــو خیابونا
قایم شدن تو کوچه ها
بازم سکوت حرف من
بازم تویی،بدون من
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 10:54 توسط غریبه
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
کربلا را خاهرم زینب سرود
از زمین و مردمانش خسته بود
کربلا یعنی من و تو مانده ایم
کربلا یعنی که ما جا مانده ایم
کربلا یعنی ستم،جور و جفا
دست هایش،شد چرا از تن جدا؟
کربلا یعنی خدایی میکنم
من حسینم را فدایی میکنم
کربلا یعنی که مادر خسته است
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
خسته ام
بي انتها
در اسمان
بي ادعا
خسته از تكرار طوطي وار اين تنهاييم
همچو گلها و نقش قاليم
اندكي تو خاليم
ميشود امشب كمي؟
ميبافيم؟
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
قسم به روز رفتنت
به گریه های بی امان
به ماندنی نبودنت
به ابرهای آسمان
به صافی دل تو و
به قلب تره ام قسم
به ثانیه به سالها
به عمر رفته ام قسم
تو قرن ها نبوده ایی
به ساعت خراب من
قسم به هرچه بوده ایی
نبوده ایی برای من
+ نوشته شده در پنجشنبه
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
اخیشششششخدارو شکر این امتحانم دادمو تموم شدالبته این امتحانو 16 دهم داده بودم.. دی... همه رو انداخته بود مرتیکهامروز دوباره در حقمون لطف نمودو برگزارش کرد... ی هفتس که دارم لعنش میکنممعدل دانشگاهمون تا الان هفته.... ببین چیکارمون کردناولی من همچنان با عزمی راسخ میرم جلوترم بعدم سه تا درس بردارم تمومه+ نوشته شده توسط ی پسر شاد در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ و ساعت
15:40 |
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
ابدوغ خیار داشتیم
یعنی اول برنامه برنجو لوبیا قرمز بود که خیلی دوسدارم
ولی خیلی دیر اماده میشد
باباهم خیار و ماست خریده بود
به مامی گفتم ابدوغ بخوریم که اونم بذاریم برا شب.. خخخ
اووووم... ی عالمه سیر ریختم توش... خیلی سیر دوسدارم.. دیشبم ی عالمه خوردم...
مامان سر سفره گفت... فک نکنم برنج و لوبیاها به شب برسه
منم تو دلم خندیدم... با خودم گفتم.. دیر نقشمو فهمیدی
خخخ
سه ساعت دیگه.. با حدیث وعده کردیم... حمله کنیم به قابلمه و انقلابی برپا کنیم... وعده ی ما.. ساعت 5..تو اشپزخونه.. تا سرنگونی کامل اون قابلمه ی ملعون
+ نوشته شده توسط ی پسر شاد در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:31 |
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
جالب بود... تجربه ی خوبی بود...
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور